اگر مقصود آیه خليفه أبو بكر و عمر و عثمان باشد اين هم صحيح نيست چون پروردگار اين استخلاف را بخود نسبت و حواله فرموده چنانكه خلفائى كه پيش از ايشان بودند خداى تعالى تعيين نموده مانند آدم كه در باره او ميفرمايد إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً و داود كه فرمود يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ و هرون كه فرمود اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي و بديهى است كه خلافت أبو بكر و عمر و عثمان باتفاق كل از جانب خدا نبوده و نصى در باره خلافت آنها از طرف پروردگار يا رسولش نازل نشده چه اگر نصى بود احتياج باجماع و اختيار امة نبود و بمشورت در شورى و بيعت گرفتن از مردم حاجت نبود و اگر در حق آنها دعوى نصى كنند باطل است زيرا اثبات خلافت در ميان مسلمين از دو قسم بيرون نيست يا باختيار و اجماع امة است و اينقول عامه است و يا بنص خدا و رسول است اينقول و اعتقاد خاصه است و آنانكه بنص قائلند جز امير المؤمنين عليه السلام و فرزندان گرامش را خليفه نميدانند
با خصم حق ستیزه عادت ماست
لعن بر عمر عبادت ماست