لذا باید امام باید حتی در بیان فضیلت خودش هم چه*کار کند؟ تقیه کند. این*جوری هم نبوده که همه شیعیان هم مثل آن اصحابی باشند که کنار امام معصوم هستند. خودش، شما می*دانید دیگر، بعد از واقعه عاشورا، بعد از شهادت ابا عبدالله الحسین علیه السلام، روایت داریم: «ارتد الناس بعد قتل الحسین ابن علی الا ثلاثة».بعد از واقعه کربلا فرمود: «ارتد الناس» - مردم مرتد شدند، همان*طوری که بعد از پیغمبر آن روایت معروف «ارتد الناس». بعد این روایت هم معروف است که ما در مکه و مدینه ما بیست یا بیست و یک محب هم نداریم. در روایت هست فقط سه نفر باقی ماندند - اسماشان یاد - یکیش ابوخالد کابلی یادم است، دو تای دیگش را یادم نیست. اسم سه نفری که در روایت هست که بعد می*فرماید: این سه نفر ماندند، دوباره مردم یواش یواش یواش برگشتند.اصحاب امام باقر علیه السلام اغلباً مستبصرند، یعنی چه؟ شیعه نبودند. زراره شیعه نبود. اینها نه تا برادر بودند ظاهراً. خواهر زراره با ابوخالد کابلی ازدواج می*کند، بعد ظاهراً از آن طریق اینها متأثر می*شوند، شیعه می*شوند. از این نه تا برادر، هفت تاشان شیعه می*شوند، تازه دو تاشان هم ظاهراً شیعه نمی*شوند.جناب هشام بن حکم همین*طور است. از متکلمین مهم شیعه، اینها اصلاً اصالتاً شیعه نبودند، مستبصرند، یعنی مسئله طوری که حتی اینها هم که می*آیند شیعه می*شوند - زراره روز اولش زراره نبود که، هشام بن حکم که روز اولش متکلم زبردست شیعه نبود که - اینها یک مرحله گذراندند و رسیدند.حتی در مقابل عموم شیعه هم باید تقیه کرد. پس این نکته اول که امام می*فهمد که آیا جاسوسی هست که ما را ببیند؟ می*گویند نه، نیست.نکته دوم: اگر کسی علم «ما کان و ما یکون و ما هو کائن الی یوم القیامة» داشته باشد، این شخص دارد یک ادعای بزرگی می*کند، درست است؟ ادعایش ادعای بزرگی است. یک ادعای علم خاصی را دارد، یک ادعایی می*کند که این ادعا در حد ادعایی که خود رسول*الله دارد.لذا حضرت ذیلش می*فرماید: «وراثة» - حواستان جمع باشد! خود همین شیعه*هایی که دور من هستید، یک موقعی حرفی نزنید که قلبتان از ایمان خارج بشود! حواستان را جمع باشید: من ادعای نبوت نکردم، این علم از چه رسیده؟ وراثتاً رسیده.این هم نکته مهم است در این روایت.نکته بعدی: مدعی این علم - من هر آنچه که در این عالم اتفاق می*افتد و قرار است اتفاق بیفتد، خبر دارم - این می*تواند چه*کار کند؟ طعنه بزند به آن دستگاه خلافت.پس امام باید چه*کار کند؟ تقیه کند. تقیه امام دو جهت مهم پیدا کرد. سرتان را درد آوردم. می*خواستم به این دو جهت توجه کنید:یک جهت از حیث سیاسی شد که آقا، ممکن است آن خلیفه بگوید: آقا، کسی که همچین ادعای علمی می*کند، دو روز دیگه برای ما کلاهی نمی*ماند، درست است؟ دیگر برای ما تاج و تختی نمی*ماند که این بخواهد همچین ادعایی بکند برای خودش. بدهد که به او بگوییم خبر بده، خبرم بده. دیگر ما چه می*شویم؟ باید جمع کنیم برویم دیگر. یک حیث سیاسی قطعاً دارد.یک حیث اعتقادی هم دارد و این حیث اعتقادی*اش هم از مخالفین هم از شیعه است، یعنی بعضی از محبینی که نمی*توانند درک کنند این فضایل را. خدمت شما عرض کنم که می*تواند باعث چه بشود؟ یک سری انحرافات هم ممکن است بشود.پس جهت این که امام علیه السلام این مطلب را محرمانه می*فرماید، قابل تأمل است، قابل توجه است. چرا قابل تأمل است؟ چون می*بینیم بعضی وقت*ها روایات در این زمینه تعارض پیدا می*کند، تعارض پیدا می*کند. امام می*آید می*فرماید که بعضی*ها برای من علم کذا و کذا قائلند. این کنیز من می*خواستم پیداش بکنم، ادبش بکنم، رفت در اتاقی قایم شد، من نفهمیدم. بعد می*گویند فلان علم مثلاً امام... خب، این روایت با این روایت تعارض پیدا کرد دیگر.ولی صدر روایت می*فرماید، صدر روایت می*فرماید که آیا جاسوس هست یا جاسوسی نیست؟ یعنی چه؟ یعنی این که امام علیه السلام حرف فضیلتی هرجایی نمی*فرماید. بعضی موقع*ها هم ممکن است امام کاری انجام بدهد، عملی انجام بدهد، فعلی انجام بدهد که از نگاه ما خلاف واقع هم باشد.این کار خیلی سخت می*کند. مثالش را بگویم - این خیلی نکته مهم است که مثالش را سریع عرض می*کنم. همتان هم می*دانید که جناب زراره می*دانید که زراره از راویان هست که به فقیه اهل بیت معروف است، یعنی راویی که اصلاً کارش فقاهت است، روایاتش هم نوعاً روایات فقهی است.خدمت امام صادق علیه السلام نشست، سؤالی مطرح می*کند، یک سؤالی را می*پرسد. خب، امام یک پاسخی به زراره می*فرماید. خدمتتان عرض کنم: نفر دوم وارد می*شود، دقیقاً همان سؤالی را که زراره از امام پرسیده، همان سؤال می*پرسد. امام می*گوید پاسخی می*دهد غیر از آن پاسخی که به زراره داد. چه شد اینجا؟ اختلاف درست شد. اگر کسی عالم باشد، باید خوب یک سؤال یک جواب بدهد دیگر. تعبیر خودمانی ما، به تعبیر بی*ادبانه ما، علامت سؤال در ذهنش شکل گرفت. چرا امام - یک منبع علم - جواب دو تا شد؟اتفاقاً نفر سوم وارد شد، همان سؤال را پرسید، همان سؤال پرسید، و امام پاسخ سوم داد. یعنی بازهم چه شد؟ اختلاف شدیدتر شد، علامت سؤال خیلی جدی*تر شد. تا آنجایی که طاقت نمی*آورد، این سؤال می*پرسد: آقا، جریان چیست؟ چرا سؤال*ها یکی است، جواب*ها مختلف است؟حضرت می*فرماید: این که من مختلف جواب بدهم، قریب به این چیست؟ «خیر لنا و لکم». این مکتب «ابقا لنا و لکم». من مختلف جواب بدهم، هم برای من بهتر است، هم برای شما شیعیان. چرا «ابقا لنا»؟ این مختلف شدنش، این اختلافی که از جهت امام معصوم در شیعه قرار می*گیرد، «ابقا لکم» یعنی این بیشتر جان شما را حفظ می*کند، این مطلب بیشتر جان مرا... امام... خیلی نکته مهمی است. چرا؟برای این مطلب که وقتی حکومت نگاه می*کند، می*بیند که بله، همه شیعیان متحد، یک*شکل، دارند یک*جور متحد حرکت می*کنند، احساس خطر می*کند. می*گوید: اینها رهبرشان کجاست که این*جوری متحد و یک*شکل هستند؟ فردا این رهبر هم بگوید همتان حمله کنید، حکومت را ساقط کنید، این کار را انجام می*دهند دیگر. می*فهمند که این از کجا دارد آب می*خورد، چه اتفاقی می*افتد؟ نسبت به این مطلب حساس می*شوند. برای این که جلوی خطر را بگیرند، شروع می*کنند به قتل عام شیعیان و قتل ائمه معصومین.لذا برای این که شیعه را مختلف نشان بدهند، یک جمع واحد منسجمی که تحت یک رهبری هستند نشان ندهند، در روایاتی هست که خود اهل بیت بین شیعیان اختلاف می*اندازند.یک روایت دیگر هست که من رفتم در مسجد، دیدم یک دسته از شیعیان نماز ظهر و عصر می*خوانند یک مدل، نماز... ناراحت شدم، رفتم پیش امام، گفتم: امام، واحد یک امام، از یک جا اینها فتوا می*گیرند، همه هم شیعه هستند، این اختلاف چرا این*جوری است؟ چرا اختلاف؟ امام فرمود: «انا خالفت» - من بین شما. به تعبیر امروزی چیست؟ یک استراتژی، تاکتیک، تاکتیک عقلایی هم که شما بخواهید چه*کار کنید؟ جان یک عده را حفظ بکنید از گزندی، از خطری، اینها چه*کار کنید؟ ظاهر امر را مختلف نشان بدهید.در قرآن هم حضرت یعقوب به فرزندان چه فرمود؟ گفت: وقتی رفتید وارد آن شهر شدید، همتان از یک در با هم وارد نشوید، درست است؟ آیه قرآن است دیگر. خب، از یک در همتان وارد نشوید، برای این که آسیب نبینید. این هم تعبیر قرآن است.بعد ببینید چه شد: پس ائمه معصومین جاهایی خلاف واقع هم سخن گفته*اند. برای چه؟ برای این محذوراتی که وجود داشت. این محذورات هم یکی، دو تا، سه تا، چهارتا نیست، خیلی زیاد است. ما تلاش بکنیم چه*کار کنیم؟ کشف بکنیم.پس این که بعضی موقع*ها در این موضوع تعارض پیدا می*شود، چون مخاطبین حقیقی که در مقابل امام علیه السلام هستند، همشان یک*شکل، یک مدل، یک*جور نیستند.شما فرض کنید می*خواهید بلند شوید بروید مثلاً - چه می*دانم - در عربستان سعودی بخواهید بگویید فضایل امام بگویید، چه باید بگویید؟ چه می*توانید بگویید؟ بخواهید بروید مثلاً در بغدادی که زمان بنی*العباس بود، مثل شیخ مفید، مثل شیخ طوسی، چه*جوری باید صحبت بکنیم؟فرقه*های مختلف شیعه نه بر اثر این قضیه نمی*تواند باشد. چرا؟ چون آن دو تا مطلب است:یک: در اختلافی که ایجاد شده توسط امام در فروعات فقه - بله، این که مثلاً مراجع مختلف فتوا بدهند که فتوایشان مستند به روایت باشد، می*تواند یکی از عواملش باشد که یک روایتی - مثلاً عالمی عمل می*کند، روایت متعارض - آن یکی عالم می*آید به آن یکی روایت عمل می*کند.دو: در اصول اعتقادی شیعه - به تعبیری محکمات - اصول اعتقادی که انکار آن*ها باعث خروج از تشیع بشود، اصول اعتقادی شیعه هم این بداهت مطلب هست، استحکام مطلب هست.در فروعات اعتقادی اختلاف ممکن است بشود، گیری هم ندارد. در فروعات اعتقادی اختلاف هم می*شود و طبیعی هم هست که در فروعات اعتقادی اختلاف باشد. چرا؟ چون بعضی*ها پرکارند، بعضی*ها کم*کارند، بعضی*ها از حیث توان درک و حذف یک قوت خاص، استعداد ویژه*ای دارند، بعضی*ها ندارند.لذا آن*جاهایی که اختلاف می*شود، در آن اصول و اصول*ها، اساس*هایی که دارد اصل شیعه را درست می*کند، آن*جا خدمت شما عرض کنم که هیچ اختلافی حیث آیات و روایات وجود ندارد.فرقه*هایی که بهتر است بگوییم از شیعه جدا شدند - یعنی تعبیر درستش این است، چون فرقه شیعه نداریم - فرقه*هایی هستند که از شیعه جدا شدند. مثلاً اگر یک کسی از شیعه خارج شود، برود بهایی بشود، ما به این نمی*گوییم که فرقه شیعه است. خارج شد از دین، خارج شد. کسی رفت واقفی شد، از تشیع خارج شد. کسی رفت اسماعیلی شد، از تشیع خارج شد.این که می*گویند فرق شیعه، اصطلاحی است که ملل و نحل نویسان مخالفین آن را برایش گذاشته*اند. این آقایان که نوشته*اند، دوست داشتند که شیعه را فرقه*های زیاد برایش معرفی کنند.خب، حالا علی*ایحال، جدا شدن هیچ*کدامشان مستند به روایات و آیات قرآن حرفشان نیست و برخلاف ادعایشان روایات و آیات بسیاری وجود دارد.لذا این مطلبی که عرض کردم، در حدی که جان شیعه حفظ بشود - نه در حدی که دین شیعه از بین برود. تقیه هم نکته مهمش: تقیه هیچ*وقت نباید باعث بشود که اصل دین دچار خدشه بشود. تقیه برای این است که دین حفظ بشود در قالب متدینین.اگر تقیه برسد به این*جایی که دین از بین برود، دیگر تقیه نشد که، این خودزنی شد.خب، پس این نکته. این روایت تا اینجا باشد دیگر، وقت گذشت. این روایت ان*شاءالله فردا شب هم این قسمتش که حضرت خضر و موسی را فرمود، چند نکته دارد. آن هم ان*شاءالله با همدیگر مباحثه بکنیم.ان*شاءالله خدا معرفت و شناخت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام را ان*شاءالله به ما بیش از پیش عنایت بکند. فرمود: «بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا» - به موالات، ولایت شما را قبول کنیم، برویم به سمت شما، اعلان بکنیم ما تحت ولایتتان هستیم. «بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا» - هم به ما یاد می*دهند، هم آن چیزهایی که در دنیایمان خراب کرده، برای ما چه*کار می*کنند؟ اصلاح می*کنند.
با خصم حق ستیزه عادت ماست
لعن بر عمر عبادت ماست