پس ابوبکر نه خالد را قصاص کرد، نه خالد را به جرم زنا بازداشت کرد و به او حد زد، و نه اینکه اموال قبیله مالک را به آنها برگرداند، و نه اسرای قبیله مالک را آزاد کرد و هیچ گونه انکاری از طرف ابوبکر در مورد این اقدام خالد ظاهر نشد و از هر کسی که می*خواست نسبت به خالد حرفی بزند و خالد را نکوهش بکند ایستاد و از خالد دفاع کرد.در حالی که همه اهل حدیث بدون هیچ اختلافی نقل کردند از کسانی که همراه خالد بودند. افرادی که همراه خالد بودند قصه را اینطوری نقل کردند. گفتند: مؤذن ما اذان گفت، مؤذن قبیله مالک هم اذان گفت. ما نماز خواندیم، آن*ها هم نماز خواندند. ما شهادتین گفتیم، آنها هم شهادتین گفتند. خب اگر این مطلب اینجوری باشد که همراهان خالد گفتند، پس چه چیزی برای رد کردن وجود دارد؟ چه چیزی وجود دارد که ما بگوییم که مالک از دین خارج شده؟همه نقل کردند که عمر به ابوبکر گفت: چطور می*توانی با قوم*هایی بجنگی که شهادت می*دهند که هیچ معبودی جز خدا نیست؟ کسانی که شهادت می*دهند که محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر خداست؟ و تو خود شنیدی که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود که: باید با مردم بجنگم تا بگویند لا اله الا الله و محمد رسول الله. پس وقتی آنها این را بگویند، خون و مال آنها محفوظ خواهد بود، مگر در مواردی که حق آن باشد، و حسابشان بر عهده خداست.این اعتراض عمر به ابوبکر است، یعنی عمر به ابوبکر دارد اعتراض می*کند که اینها شهادتین گفتند و رسول الله هم به ما اینجوری گفته که جنگ با مردم تا جایی است که شهادتین بگویند. یعنی در جنگ، وسط جنگ یک نفر شهادتین گفت دیگر جان و مالش در امان است. می*گوید اینها شهادتین می*گویند، شهادتین گفتند، پس خون و مالشان محفوظ است.ابوبکر پاسخ داد. پاسخ بسیار مهم: فقال ابوبکر لو منعونی عقالا (او قال عناقا) کانوا یدفعونه الی رسول الله لقاتلتهم (او قال لجاهدتهم). ابوبکر گفت: اگر آنها از من عقالی که به پیغمبر می*دادند به من ندهند.عقال آن چیزهایی که طناب می*ماند، دور این شال عربی می*بندند روی سرشان، به آن می*گویند عقال. حالا مثلاً در امروز شاید کمربند، یک چیزی مثل کمربند که اینها برای اینکه آن دستار روی سرشان بماند از آنها استفاده می*کنند، یک چیز خیلی با ارزشی هم نیست.ابوبکر می*گوید: اگر عقال را که به پیغمبر می*دادند به من ندهند با آنها می*جنگم، با آنها جهاد می*کنم. این کار از او عملی نادرست و ظلمی عظیم و تعدی آشکار بود. از کجا برای ابوبکر این اجازه وجود داشت که با قومی بجنگد فقط به این دلیل که آنچه را که آنها به رسول الله صلی الله علیه و آله می*دادند از او دریغ کرده*اند؟ آیا دستور از جانب خدا و رسول بود یا بر اساس رأی خود او که آن را پسندیده بود؟این نکته مهمی است. بر چه اساسی ابوبکر با یک عده*ای می*جنگد و به قتل می*رساند آنها را؟ چرا؟ چون چیزی را که به پیغمبر می*دادند دیگر به ابوبکر پرداخت نمی*کنند. اگر دوستان ابوبکر و پیروان ابوبکر بیایند بگویند که نه این دستور خدا و رسول بود که ابوبکر همچین حرفی زد، پس بر آنها واجب است که دلیل صحت این ادعا را با آیه*ای از قرآن یا حدیثی از پیامبر به طور خاص و با دقت برای ما بیان کنند که به چه دلیلی این آقای ابوبکر همچین حقی را داشت که بر این اساس با مردم بجنگد.اگر بگویند این کار بر اساس رأی و استحسان او بوده است - بر اساس رأی و استحسان همان اجتهادی است که ابوبکر نسبت به خالد می*دهد. اجتهادی که بر اساس نظر شخصی و استحسان شخصی به آن می*گویند اجتهاد - اگر بگویند این کار بر اساس رأی و استحسان او بوده است، باید به آنان گفته شود: آیا کسی که نظر داده است که مسلمانان کشته شوند، اموالشان غارت گردد و آن را به عنوان غنیمت قرار دهد، در نظر شما ظالم است یا برحق؟یک کسی بر اساس نظر خودش نظر داده، رأیش بوده، استحسانش بوده، استحسان اینجوری، خوشش آمده که آقا یک عده*ای از مسلمان*ها کشته بشوند. نظرش یک عده*ای کشته بشوند، بعد نظرش این است که اموالشان را غارت کند و آنها را غنیمت بگیرند اموالشان را. آیا این شخص ما به او می*گوییم ظالم یا به او می*گوییم این شخص عادل است، بر حق است؟ خب جواب خیلی روشن است.اگر بگویید این شخص برحق است، پس در این صورت آنها خون مسلمان را مباح کرده*اند، فرزندانشان را به اسارت برده*اند، حرمتشان را نقض کرده*اند، اموالشان را غارت کردند. چنین کسی از دین پیامبر رحمت خارج است. هر کسی که فهم درستی داشته باشد کسی آمده هتک نوامیس کرده، زنا کرده با ناموس یک عده مسلمان، آنها را به قتل رسانده، خونشان را مباح دانسته، بعد آنهایی که زنده ماندند را به اسارت برده، بعد بگوییم این هم بر حق است؟ چنین کسی که می*گوید این شخص بر حق است پس دین پیامبر رحمت نیست و هر کسی که اهل فهم باشد این مطلب را قبول می*کند.اگر بگویند نه او بر حق نیست، او ظالم است، پس همین کافی است که او را رسوا و کافر و جاهل بدانند. همین مقدار که بگویند کسی که به رأی خودش به نظر خودش زنا با ناموس یک قبیله را هتک ناموسشان را، قتلشان را، غارتشان را، اسارت کردنشان را انجام داده. پس اگر گفتیم این شخص ظالم است پس یعنی او جاهل رسوا و کافر است.با این همه، با آنچه که همه نقل کرده*اند همانا عمر همواره در طول زندگی*اش به خاطر آن مسئله به ابوبکر و خالد بن ولید اعتراض می*کرد تا اینکه گفت: قتل مالک النویره و قوم او و نسبت دادن آنها به مرتد بودن از عجایب ظلم و بدعت*های عظیمه و انکار شده و فضیح است. این حرف عمر است. یعنی عمر دارد این حرف را درباره ابوبکر و خالد بن ولید دارد این حرف را می*زند. این جمله همه نقل کردند.هنگامی که عمر حکومت را در دست گرفت از باقیمانده*های قبیله مالک بن نویره خواست که اموال و اولاد و زنانشان را که در میان مسلمانان بود بازگردانند. وقتی که ابوبکر از دنیا رفت عمر حاکم شد از همه خواست که هر کسی از اموال قبیله مالک دستش هست، کسی از قبیله مالک اسیری دستش هست، کسی از زن*های قبیله مالک در بینشان هست، دستور داد همه آنها را برگردانند و همراه با سهمی که از آنها متعلق به او بود.اهل روایت گفته*اند او برخی از زنانشان را که از نواحی تستر آمده بودند (اسم محلی ظاهراً) و برخی از آنها حامله بودند بازگرداند و آنها را به شوهرانشان تحویل داد. یعنی چه فاجعه*ای اتفاق افتاده؟ شما فرض کنید یک شهر را غارت بکنند، زن*هایش را تقسیم بکنند و بعد از چند وقت این زن*ها که خودشان همسر داشتند، زندگی داشتند باردار بشوند، و همه اینها مسلمان هم بودند. و حتی کسانی که همراه ابوبکر بودند، کسانی که هم*فکر ابوبکر بودند و کسانی که همفکر ابوبکر بودند مثل عمر هم حتی به ابوبکر اعتراض کردند، اما ابوبکر زیر بار نرفت و این جنایت را او صحه گذاشت و فقط گفت که خالد بن ولید مجتهد بوده و اجتهاد کرده.اگر عمل ابوبکر در برخورد با آنها اشتباه بوده باشد، پس او حرام را از اموال مسلمانان به آنها خوراند، بردگان حرام از اولادشان را به آنها بخشید و آنها را به تصرف خود درآورد. اگر عمل ابوبکر با آنها اشتباه بوده باشد - دوباره دارم تکرار می*کنم این جمله را - اگر عمل ابوبکر با آنها اشتباه بوده باشد، پس او حرام را از اموال مسلمانان به آنها خوراند. یعنی این پولی که تقسیم کرد بین مسلمان*ها پول حرام بود. برده*هایی که در اختیار گرفتند حرام بود. و بردگان حرام از اولادشان را به آنها بخشید و فواحش حرام از زنانشان را در اختیار آنها قرار داد. یعنی کاری کرد که تمام مسلمان*ها مرتکب عمل زنا بشوند و در این کار خفت عظیم و عذاب دردناکی نهفته است.اگر عمل او درست و صحیح بوده باشد، پس عمر زنان قبیله*ای را که به حق مالک آنها بودند به زور و ظلم از آنها گرفت و به کسانی که لایق آنها نبودند بازگرداند تا آنان را به طور حرام در اختیار بگیرند بدون اینکه تعهدی به عقدی صورت گرفته باشد و یا برای آنها مهریه*ای پرداخت شده باشد.پس نگاه کنید، مطلب از هر مدلی که نگاه کنیم یک جنایت است. اگر بگوییم کار ابوبکر اشتباه است، پس ابوبکر باعث شده که اموال مسلمان*ها را به حرام به بقیه امت بدهند. اگر کار ابوبکر اشتباه است یعنی اینکه باعث شده که این مسلمان*ها مالک زن*هایی بشوند و با آنها چه کار کنند؟ مرتکب زنا بشوند. اگر کار ابوبکر اشتباه بوده.اگر کار ابوبکر درست بوده، وقتی که عمر زن*های قبیله مالک را گرفت و به اجبار گفت باید اینها به قبیله خودشان برگردند، پس عمر اشتباه کرده. اگر کار ابوبکر درست باشد پس عمر اشتباه کرده، و اشتباه عمر باعث شده که به زور زن کسی را ازش بگیرد و این را در اختیار مرد دیگری قرار بدهد بدون اینکه صیغه*ای خوانده بشود، عقدی خوانده بشود و مهری برای زن قرار داده بشود.از این طرف اگر بگوییم کار ابوبکر درست است، عمر باعث شده که امت زنا کند. اگر بگوییم کار ابوبکر اشتباه است، از آن طرف باعث می*شود دوباره امت مرتکب زنا بشوند با زن*های یک قبیله. هر طرف که نگاه بکنید باعث می*شود که اثبات بشود که یکی از دو تا خلیفه اشتباه کردند و اینجا قطعاً ابوبکر یک خطای بزرگ انجام داده که این خطا هم ظلم است، هم فسق است، هم فجور است و هم در حد کفر به خداست.و عمر این اموال را به آنها بازگرداند همراه با سهمی که از آنها متعلق به او بود و اهل روایت گفته*اند او برخی از زنانشان را که از نواحی تستر آمده بودند و برخی از آنها حامله بودند بازگرداند و آنها را به شوهرانشان تحویل داد.