چون زیاد بود نمیشد ادامشو تویه پست بذارم
ادامه
- حال ببینید سرانجام حسد این عالم بى عمل دربارى را که با وجود یقین به صحت حکم امام براى آن که مبادا پذیرش و مقبولیت این چراغ هدایت برخوردار از علم لدنى بازار وى را کساد کند به چه جنایتى هولناک دست مى زند و در لباس نصیحت و خیرخواهى خلیفه جائر معتصم عباسى را به قتل امام جواد علیه السلام تحریک مى کند چه بدفرجامى که این بدبخت براى خود تدارک دید از شر حسد و شیطنت حسودان به خداوند پناه مى بریم .
ابن ابى داود گفت : بعد از سه روز به نزد معتصم رفتم بدو گفتم : همانا خیرخواهى امیرالمؤمنین بر من واجب است چیزى را مى گویم که مى دانم به سبب آن به آتش داخل مى شوم .
خلیفه گفت : آن چیست ؟
گفتم : زمانیکه امیرالمؤمنین در مجلس خود فقیهان رعیتش و دانشمندان آنها را براى امرى که از امور دین واقع شده جمع مى کند و از آنان درباره حکم این مسئله سؤ ال مى کند و آنان آنچه را که مى دانند مى گویند و در حالیکه در مجلس خلیفه اهل بیت او، فرماندهان ، وزراء و کاتبان هستند مردم از بیرون در آن را مى شنوند سپس قول وفتواى همه آنها را کنار مى گذارد به خاطر قول مردى که قسمتى از این امت به امامت او قائل هستند و ادعا مى کنند که او (امام جواد علیه السلام ) به مقام خلافت سزاوارتر از خلیفه است و سپس به حکم ایشان که برخلاف حکم فقهاست دستور مى دهد؟! این چه عواقبى مى تواند داشته باشد؟
ابن ابى داود گفت : رنگ خلیفه تغییر کرد و بدانچه تذکر دادم متوجه شد و گفت : خداوند به سبب این خیرخواهى به تو جزاى خیر دهد.
وى گفت : در روز چهارم به فلانى از وزرایش دستور داد که امام جواد علیه السلام را به منزلش دعوت نماید پس او دعوت کرد امام علیه السلام اجابت نفرمود و گفت : من در مجالس شما حضر نمى شوم .
آن وزیر گفت : من شما را براى غذا دعوت مى کنم و دوست دارم که بر فرش * خانه ام قدم گذاشته و به منزلم وارد شوى و من بواسطه آن تبرک جویم و فلانى از وزراى خلیفه دوست دارد شما را ملاقات نماید و با اصرار به امام علیه السلام قبولاند و ایشان را مسموم کرد(۲۲).
کوچه های غربت و قحطی یک مرد بود.......
خانه مان در غارتِ،بی غیرتی نامرد بود.......
اشک ما نذر روضه ی زهراست (سلام الله علیها).......
چادر خاکی شروع کربلاست .......
یا علی بن ابی طالب (صلوات الله و سلام علیهما)