????در صورتی که در سایت فاقد اکانت هستید می توانید - از این طریق عضو شوید
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 15 از 15






  1. Top | #11


    تاریخ عضویت
    اسفند 1389
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    0.57
    نوشته ها
    1,804
    تشکر کرده
    559
    Blog Entries
    1
    ایشان گفت: بروید و*یک سنوگرافی سه بعدی از جنین بگیرید. جواب سنوگرافی را که دید گفت: تازه این بچه اگر کامل بشود وبه دنیا بیاید، 700 گرم وزن خواهد داشت و حتما می*میرد.این صحبت، حدودا 20 روز قبل از تولد بچه است. ما خیلی ناراحت بودیم. یک شب خانمم خواب دید که*یک خانمی از او *پرسید: می*دانی من که هستم؟گفته بود: نه. گفت: من فاطمه*ی زهرا(س) هستم، نگران و ناراحت نباش ما مواظبتیم.بعدش دستش را به گردن خانمم انداخت و روضه*ی سیدالشهدا(ع) برایش خواند و هر دوتایشان گریه کردند.خانمم گفت: با چشمان خودم دیدم که*یک طرف صورت آن خانم، کبود شده بود.بعد از چند روز دیدم خانمم درد دارد، او را پیش دکتر بردم و یک ساعت بعد ، بچه به دنیا آمد و 2 کیلو و 800 گرم وزن داشت. من خوشحال از اینکه پدر شده ام و بچه به سلامتی به دنیا آمده است. طبق نذری که کرده بودم اسمش را فاطمه گذاشتم و از آن روز تا حالا، فاطمه اصلا هیچ مریضی مانند زردی و حتی سرماخوردگی نگرفته است!اگر فاطمه را خدا به ما نمی*داد، خانمم با سختی*هائی که کشیده بود ، دوری از پدر و مادر و شهر غربت، یقینا دق می*کرد ولی الان همه*ی دلخوشی*اش دخترش است و فاطمه است که به مادرش آرامش می*دهد همانطور که اگر نبود حضرت فاطمه*ی زهرا(س) در کودکی در فضای پر اختناق مکه در کنار مادرش حضرت خدیجه(س) ، معلوم نبود حضرت خدیجه(س) زنده بماند، حضرت زهرا(س) حق حیات به گردن مادرش دارد زیرا با فشارهائی که به پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) می*آمد در قبال آن فشارها حضرت زهرا(س) به مادر و پدرش آرامش می*داد . یک روز در فضای اینترنت به تالارهای گفتگو عرب*ها رفتم. *یکی از کاربران ، اسم خود را گذاشته بود محبت عمر.از او پرسیدم چرا این اسم را بر خود گذاشتی؟گفت: من در کشوری زندگی می کنم که همه اهل سنت هستند. من الجزائری هستم.و از کشور من پرسید. گفتم: ایران.
    بر همه عایشه های امروز لعنت

  2. 3 کاربر زیر بابت این پست از حامد، تشکر کرده اند:

    ABASS (دوشنبه 11 شهریور 92),hamid reza (جمعه 08 شهریور 92),Yaser.76 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  3. Top | #12


    تاریخ عضویت
    اسفند 1389
    عنوان کاربر
    Administrator
    میانگین پست در روز
    0.57
    نوشته ها
    1,804
    تشکر کرده
    559
    Blog Entries
    1
    گفت:*یک سری افرادی را شما در ایران دارید که کارشان فقط سب صحابه است. از صبح تا شب در مسجد می نشینند و فحش به صحابه می*دهند.گفتم: این دروغ است هیچ شیعه*ای این کار را نمی کند.گفت: چرا شما سب صحابه می*کنید؟گفتم: تو از من سب و فحش شنیدی؟ من که به هیچ کس فحش ندادم!بعد گفتم من برشما *یک مثال می*زنم خوب دقت کن گفتم: من*یک لیوانی برای شما می*آورم که قبلا داخل آن پر از نجاست بوده آن را خالی کردم و لیوان را قشنگ *شسته*ام الان آن را پر از آب خنک و گوارا می*کنم و جلوی شما می*گذارم و لیوان دیگری بر می*دارم که نو و تمیز بوده و هیچ نجاستی به آن نخورده است، در آن هم آب خنک می*ریزم و روبرویتان می*گذارم. از کدام لیوان می*خوری؟ از آن*یکی که در آن نجاست بوده*یا آن که از اول تمیز بوده؟گفت: این که معلوم است از آن لیوانی می*خورم که از اول تمیز*یوده.گفتم: امیرالمومنین(ع) هیچ گاه محبت بتها در قلبش نرفته بود در مقابل هیچ بتی تعظیم نکرده بود و حتی*یک چشم به هم زدن شرک به خدا نورزید ولی عمر حداقل 40 سال مشرک و بت پرست بوده و کثافت شرک در وجودش رفته بود. حالا از کدام* باید تبعیت کرد؟خیلی تعجب کرد و جوابی نداشت که بدهد. چندتا کتاب را بهش معرفی کردم تا مطالعه کند.بعد از چند ماه نامه*ای به ایمیلم فرستاد که من بعد از مطالعات این کتاب*ها شیعه شدم و الان در دانشگاه دارم تبلیغ شیعه می*کنم.الحمد لله با*یک مثال ساده که خداوند به ذهنم انداخت باعث شد تا دنبال تحقیق درباره شیعه برود و نهایتا شیعه شد.
    بر همه عایشه های امروز لعنت

  4. 3 کاربر زیر بابت این پست از حامد، تشکر کرده اند:

    ABASS (دوشنبه 11 شهریور 92),hamid reza (جمعه 08 شهریور 92),Yaser.76 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  5. Top | #13

    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    عنوان کاربر
    کاربر ویژه
    میانگین پست در روز
    0.40
    نوشته ها
    1,239
    تشکر کرده
    285
    سلام
    داستان بسیار زیبایی بود واقعا لذت بردم
    این لینک از چنتا فیلم های آقای سلمان حدادای هست که این وقایع رو تعریف کردن براتون میگزارم


    http://www.aparat.com/video/video/re...nSubmit=+&data
    ویرایش توسط hamid reza : جمعه 08 شهریور 92 در ساعت 04:20 بعد از ظهر
    کوچه های غربت و قحطی یک مرد بود.......
    خانه مان در
    غارتِ،بی غیرتی نامرد بود.......
    اشک ما نذر روضه ی
    زهراست (سلام الله علیها).......
    چادر خاکی شروع کربلاست .......
    یا علی بن ابی طالب (صلوات الله و سلام علیهما)

  6. 3 کاربر زیر بابت این پست از hamid reza، تشکر کرده اند:

    ABASS (دوشنبه 11 شهریور 92),حامد (جمعه 08 شهریور 92),Yaser.76 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  7. Top | #14

    تاریخ عضویت
    خرداد 1392
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    248
    تشکر کرده
    397
    با سلام .
    آقا حامد واقعا زیبا بود، دست شما درد نکنه .
    انشا الله اجرتان با آقا امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف.
    آمده ام دنیا برای علی)

    تا بگویم لعن به دشمن علی (ص)

  8. تشکر شده توسط :

    hamid reza (دوشنبه 11 شهریور 92)

  9. Top | #15
    تیک بان
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامد نمایش پست ها
    اهل سنت روایتی را نقل می*کنند که خداوند شب ها با الاغ از آسمان به زمین می*آید و شب های متعددی، پشت بام می رفتم و نماز شب می*خواندم تا خداوندی که پایین می آید را ببینم ولی موفق نشدم.پس از 3 سال تحصیل در زاهدان دوره حدیث به اتمام رسید و برای آموختن دوره کامل نحوه*ی جذب و تبلیغ، به رایوند پاکستان رفتم و 4 ماه در آنجا آموزش دیدم.پس از بازگشت از پاکستان امتحان کنکور دادم و در دانشگاه کرمانشاه در رشته*ی استخراج معادن قبول شدم.در دانشگاه،* یک دوست شیعه پیدا کردم به نام مهدی رضایی. فردی بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد و با اعتقاد بود. همیشه سر به سرش می*گذاشتم و می*گفتم: حیف نیست تو با این اخلاقت شیعه باشی؟ او هم خیلی حرص می*خورد و گاهی در جوابم می*گفت: حیف نیست تو سنی باشی! ای کاش شیعه می*بودی!از این دوستی ما 4 سال گذشت و او مکرر به من می*گفت: حداقل* یک بار بیا و در روضه*ی سید الشهدا (ع) شرکت کن. من هم که دارای ریش بلند و تیپ و قیافه*ی مولوی* یا به تعبیر کردها ماموستا بودم خیلی سختم بود. به او گفتم: این کفریات چیه؟ می*گفت: حالا*یک دفعه بیا از نزدیک ببین. با اصرار زیاد، من را *یک شب محرم به مجلس روضه برد.* گوشه*ای نشستم و سید بزرگواری منبر رفت و در حین صحبت*هایش گفت: کدام *یک از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام، جانتان را فدا کنید و مطمئن باشید زن و بچه*تان به اسرات می روند؟ در آن زمان سید الشهدا(ع) چه دید که حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین(ع) دست به چنین کار بزرگ زد؟ امت پیغمبر(ص) چه کرده بودند و به چه روزی افتاده بودند که نوه پیغمبر(ص) ناچار شد دست به چنین کاری بزند؟هر چی فکر کردم دیدم که در شخصیت*های اهل سنت، شخصیتی مانند امام حسین(ع) پیدا نمی*شود که حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین کار بزرگ و خطرناکی بزند! این سوال مهمی بود که برایم ایجاد شد. آن شب چراغ ها را خاموش کردند و شیعیان مشغول سینه زنی شدند ولی من سینه نزدم، نشستم و برای مظلومیت سیدالشهدا (ع) خیلی گریه کردم.از این که در مذهب اهل سنت نمی*گذاشتند امام حسین(ع) را به خوبی بشناسیم ناراحت بودم، از مذهبم دلسرد شدم. ولی چون از بچگی به ما گفته بودند که شیعه*ها سفسطه می*کنند و ناحق را حق جلوه می*دهند از مذهب شیعه فراری بودم.
    بسیار عالی بود.
    درود بر شما


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •