توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گوساله و سامری این امت
ahmadreza
یکشنبه 09 تیر 92, 10:20 قبل از ظهر
سلمان مىگويد: على عليه السلام فرمود: «همه مردم بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مرتد شدند جز چهار نفر. مردم بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به منزله هارون و تابعينش و به منزله گوساله و تابعينش شدند. پس على عليه السلام شبيه هارون و عتيق شبيه گوساله و عمر شبيه سامرى است.
اسرار آل محمد علیهم سلام صفحه 242
ahmadreza
یکشنبه 09 تیر 92, 10:22 قبل از ظهر
ابو ذر گفت: عمار و حذيفه بعدها اظهار توبه و پشيمانى كردند. ولى (در سقيفه) گوساله آنان (ابو بكر) براى خود مقامى ادعا كرد، و سامرى آنان (عمر) و سه نفر همراهشان (سالم و ابو عبيدة و معاذ) شهادت دادند كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدهاند كه آن مطلب را فرموده است. عمار و حذيفه هم با خود گفتند: شايد اين مسألهاى است كه بعد از مسأله اولى (يعنى خلافت امير المؤمنين عليه السلام) بوقوع پيوسته و لذا آن دو هم مانند ديگران به شك افتادند. ولى توبه كردند و متوجه شدند و تسليم آن حضرت گرديدند.
اسرار آلمحمد علیهم سلام صفحه 396
ahmadreza
یکشنبه 09 تیر 92, 10:31 قبل از ظهر
حضرت علی صلوات الله علیه فرمود:اى عمار، هر كس موسى و هارون را دوست داشت و از دشمنان ايشان بيزارى جست از گوساله و سامرى برائت جسته بود. و هر كس گوساله و سامرى را دوست داشت و از دشمنان آنها بيزارى جست از موسى و هارون برائت جسته بود بدون آنكه خودش بداند..
اى عمار، هر كس پيامبر و اهل بيتش را و مرا دوست بدارد و از دشمنم بيزارى بجويد از آن دو نفربيزارى جسته است. و هر كس از دشمنان آن دو نفر بيزارى بجويد از پيامبر صلى الله عليه و آله بيزارى جسته است بدون آنكه خودش بداند. (آن دونفر يعنى از ابو بكر و عمر)
اسرار آل محمد علیهم سلام صفحه633
ahmadreza
یکشنبه 09 تیر 92, 10:36 قبل از ظهر
ابان از سليم بن قيس نقل كند كه گفت: شنيدم كه سلمان مىگويد: پس از آنكه آن مرد، آن سخن زشت را گفت و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خشمگين شد و استخوان كتف را براى نوشتن وصيت رها كرد، شنيدم كه على عليه السلام گفت: «آيا از رسول خدا آنچه را كه میخواست بر استخوان كتف بنويسد كه اگر مینوشت احدى گمراه نمیشد و حتى دو نفر هم اختلاف پيدا نمیكردند، نپرسيم؟» خاموش شدم تا كه هر كس در خانه بود برخاست و رفت و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام باقى ماندند، من و ابو ذر و مقداد هم مىخواستيم برخيزيم و برويم كه على عليه السلام به ما فرمود: بنشينيد! میخواست از رسول خدا بپرسد و ما هم گوش كنيم. رسول خدا آغاز كرد و فرمود:«اى برادر! شنيدى دشمن خدا چه گفت! اندكى پيش جبرئيل آمد و مرا خبر داد كه او سامرى اين امت و رفيقش گوساله آن است»
ترجمه کتاب سلیم صفحه 201
Powered by vBulletin® Version 4.2.0 Copyright © 1404 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.