توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مناظره -فلسفه بخوانیم یا عقائد؟؟
حامد
چهارشنبه 11 خرداد 90, 12:40 بعد از ظهر
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلي الله علي سيدنا محمد وآله الطاهرين.
مناظراتي پيرامون فلسفه و معارف
در محضر اساتيد: ...
مقدمه:
بدون ترديد كلام شيعي در پيوستة زمان همچنان بر ستيغ بلند اتقان واستحكام جاي داشته و در ميدان مقابله و مناظره هيچ هماوردي را تاب مقاومت در مقابل كمترين استدلالات و حجتها و براهين آن نبوده است. اما آيا كلام شيعي با فلسفه متداول همسو و هم جهت است يا اينكه بين آن دو چه در مباني و چه در نتايج و اهداف و چه در حد و مرز پيوند با عقلانيت تباين و اختلاف بلكه تنافي و تناقض است؟!
نوشته حاضر كوتاه سخني است بين دو تن از اساتيد حوزه كه در فضايي كاملا دوستانه و محبتآميز در راستاي روشن شدن مكانت و ارزش علوم و معارف فلسفي به انجام آمده است. از آنجا كه نوار جلسه اول گرفته نشده است مباحث مطرح شده از حافظه برخي دوستان حاضر در جلسه تهيه و به رويت طرفين سخن رسيده و نوارها نيز پس از پياده شدن به نظر دو طرف مباحثه رسيده و با شرح و توضيحاتي كه احيانا از جانب ايشان داده شده در اختيار علاقمندان محترم قرار ميگيرد.
جلسه اول: سي ام ذيقعده 1424 برابر با سوم دي ماه 1382.
حامد
چهارشنبه 11 خرداد 90, 12:56 بعد از ظهر
موضوع بحث: فلسفه بخوانيم يا کلام؟
آقاي ... سخن را با ذكر مقدمهاي در مورد علم كلام شروع كرده و فرمودند: در بين علوم اسلام، علم كلام از اشرف و اهم علوم ميباشد به نحوي كه شكلگيري ساير علوم نيز به آن وابسته است.
ايشان از علم كلام بعنوان علمي كه با براهين عقلي و متقن به اثبات عقائد ميپردازد ياد كردند، و فارق بين يك متكلم و فيلسوف را در اين دانستند كه: يك متكلم اسلامي خود را موظف به دفاع از حريم اسلام ميداند ولي يك فيلسوف به بحث آزاد ميپردازد و هدف تعيين شدهاي ندارد.
در ادامه ايشان از متكلمين شيعي مانند: شيخ مفيد، سيد رضي، علامه حلي و ديگران ياد كردند و اين بزرگواران را استوانههاي كلام شيعي شمردند و دنباله اين رشته را به علامه طباطبايي و مرتضي مطهري پيوند زدند.
آقاي م نيز بيانات آقاي ... را در اهميت علم كلام تاييد نمودند و فرمودند:
همانگونه كه ملاحظه نموديد، علم كلام، علمي است كه با برهان و استدلال عقلي به اثبات عقائد ميپردازد، بر خلاف تفکر بعضي كه ميپندارند علم كلام يكسري مسائل تعبدي بيش نيست و متكلمين كساني هستند كه با عقل و برهان سر و كار ندارند.
ايشان در ادامه فرمودند:
معرف حقيقت هر آئيني فرهنگ كلامي ايشان است و چنانچه روشهاي ديگر كه اعم هستند جاي گزين فرهنگ كلامي ما شوند در واقع حقيقت تشيع را با مكتبهاي ديگر عوض كردهايم، لذا جويندگان حقيقت قبل از پرداختن به هر چيز ديگري بايد كلام را به طور استدلالي و اجتهادي فرا بگيرند و چنانچه بخواهند با روشهاي ديگر آشنا شوند البته پس از آن آزاد خواهند بود.
و اين مطلب كه گفته شد: فيلسوف به طور آزاد به بحث ميپردازد ولي متكلم بر اساس هدفهاي از پيش تعيين شده به بحث ميپردازد خلاف واقع بوده و در حقيقت از مطالبي است كه توسط خود فلاسفه به افكار ديگران القا شده است تا اينكه خود را افرادي كاملا عقل گرا و آزاد انديش جلوه داده و مخالفان خود را افرادي ظاهربين و سطحي نگر معرفي كنند و حق مطلب اين است كه بديهي است حق يكي بيش نبوده و البته عقايد باطل (و صراطهاي غير مستقيم) در مقابل حق (صراط مستقيم) بسيارند و عقل گرايي محض و آزاد انديشي كامل همان چيزي است كه لا محاله انسان را به حق ميرساند و البته چنانچه قرار باشد قبول پيش فرضها و هدفهاي تعيين شدهاي در كار باشد قطعا اختصاص به كساني خواهد داشت كه از مذهب حق كه يكي بيش نيست روي گردانده و به نحلههاي ديگر گرويده باشند.
از طرف ديگر همگي به طور قطعي ميدانيم بلكه اين مطلب را مذهب ما به روشني نشان داده است كه در ميان تمامي اديان و مذاهب و مسلكهاي مختلف اعتقادي حقانيت تنها از آن شيعيان و جمهور علما و فقها و پيروان اهل بيت عليهمالسلام ميباشد.
از ضميمه كردن اين دو مطلب كاملا روشن ميشود كه اگر تعقل محض و آزاد انديشي كامل وجود داشته باشد قطعا از آن كساني خواهد بود كه حقانيت محض اختصاص به آنها دارد و ايشان به طور قطع جز جمهور علما و فقهاي مكتب ما كه همان متكلمين بزرگوار شيعي ميباشند كسي ديگر نخواهد بود.
و در مقابل، چنانچه بحث جهت يافته و داراي پيش فرضها و هدفهاي از پيش تعيين شدهاي در كار باشد اختصاص به مخالفان فقها متكلمين ما دارد چه فيلسوف باشند (چنانكه نشان خواهيم داد) و چه عارف و چه سني باشند و چه يهودي يا مسيحي يا...
نتيجه سخن اينكه عقل گرايي واقعي و آزاد انديشي كامل تنها از آن مذهب حق علما و فقها مكتب اهل بيت بود. و ديگر گروهها پيوسته تحت نفوذ سلطهها و حكومتهاي ظالم و يا جهالتها و تبليغات و حسن ظنهاي بي مورد و با توجه به هدفهاي از پيش تعيين شده به بحث و تحقيق ميپردازند.
و اين بسيار دور از واقع است كه ما مثلا شيخ مفيد و طوسي و سيد مرتضي و... را افرادي سطحي نگر و ظاهر بين و متعبد به اهداف غير عقلي و از پيش تعيين شده بدانيم و در مقابل ايشان كساني را كه معتقد به جبر و تشبيه و وحدت وجود و سنخيت بين خالق و مخلوق و انكار معراج و معاد جسماني و دهها مطلب باطل ديگرند افرادي عقل گرا و آزاد انديش گمان كنيم.
بنابراين معلوم ميشود كه تعريف فوق از طرف فلاسفه و به منظور متهم كردن مخالفان ايشان (و در صدر همه متكلمين بزرگوار شيعي) به افكار و انديشههاي ديگران القا شده است و واقع مطلب كاملا بر خلاف آن ميباشد.
از طرف ديگر چنانكه مورد اتفاق جميع علما نيز ميباشد طالبان حقيقت بايد قبل از هر چيز بر اساس آزاد انديشي و عقل گرايي محض كه همان راه متكلمان شيعي است و نه غير - اعتقادات خود را به طور كامل و اجتهادي بياموزند و البته پس از آن قادر خواهند بود- بلكه در مواردي تكليف آنها نيز خواهد بود - كه در هر مذهب و مسلكي سير كرده و با مطالب ايشان دست و پنجه نرم كنند.
يكي از شاگردان: به آقاي ... فرمودند كه:
آقاي م اصلا فلسفه را قبول ندارند و نظرشان اينست كه روش فلسفي انسان را گمراه كرده و به جاهاي باريك ميكشاند و لذا شاگردانشان را هم طبق اين عقيده از خواندن فلسفه منع ميكنند.
آقاي ... در جواب فرمودند:
هرگز! اينگونه نيست كه فلسفه انسان را به جاهاي باريك بكشاند و باعث انحراف شود، ما خودمان فلسفه خواندهايم و تمام راههاي فلسفي را هم رفتهايم و اصلا اينگونه نبوده كه در اعتقاداتمان دچار تزلزل شويم و يا به گمراهي برويم.
آقاي م:
حتما به آن ملتزم نيستيد.
ادامه دارد
حامد
جمعه 20 خرداد 90, 12:35 بعد از ظهر
آقاي م:
حتما به آن ملتزم نيستيد.
آقاي ...:
يعني چه به آن ملتزم نيستيد؟ من خودم به شخصه تمام مسائل فلسفي را هضم كرده و به آنها ملتزم نيز ميباشم.
آقاي م:
اتفاقا بنده مدتهاست كه مترصد بودهام فرصتي پيش بيايد و در مورد كتاب تلخيص الهيات شما مواردي را تذكر (1)دهم كه آنها را از فلسفه گرفتهايد و مطالب نادرستي بوده كه قطعا به آن ملتزم نيستيد و در اين باره ورقهاي مشتمل بر حدود بيست مورد فهرست وار تهيه كردهام.
يكي از دوستان بنده از آقاي شيخ محمد تقي جعفري بدون واسطه نقل كردند كه زماني كه ما پيش آقاي آشتياني فلسفه ميخوانديم روزي درس و بحثمان به جايي رسيد كه صريحا به جبر رسيديم. بعد از تمام شدن درس در داخل حياط مدرسه مروي كه محل درسمان بود به آقاي آشتياني كه شخص بسيار اهل عبادت و زحمت بود عرض كردم كه اگر حرف واقعا همان چيزي است كه امروز خوانديم و انسان در فعل خودش واقعا مجبور است پس اين زهد و تقوي و عبادت و زحمتها چه معنايي دارد؟!
آقاي آشتياني در پاسخ فرمودند: اينها يك فني است كه ما آنها را ميخوانيم نه اينكه واقعا به آن معتقد و ملتزم باشيم.
البته من اگر بخواهم موارد زيادي از سخنان اساتيد فلسفه و عرفان را كه اعتراف كردهاند كه به آنچه ميخوانند و ميگويند ملتزم نيستند براي شما بيان كنم مطلب بسيار طولاني ميشود.
حتي شما اگر به حواشي عروة الوثقي هم مراجعه كنيد ميبينيد كه آقايان در موارد وحدت وجود و جبر گفتهاند كه اگر كسي به لوازم اين حرفها هم معتقد باشد كافر و نجس است.
لذا شماهم يا به لوازم عقايد فلسفي متوجه نشدهايد و يا اينكه قطعا به آنها ملتزم نيستيد.
آقاي ر فرمودند:
در آن زمان كه فلسفه ميخوانديم اگر تواضع اساتيدمان در برابر روايات از متكلمين بيشتر نبود، كمتر هم نبوده وكساني فلسفه خواندهاند كه در تقوايشان و در ولايي بودنشان شكي نيست مثل مرحوم كمپاني كه ديوان اشعار ايشان نيز مويد اين مطلب ميباشد ومثل علامه طباطبايي كه اسوه تقوا و پرهيزگاري بودند، فلذا منع شاگردان از خواندن فلسفه وجهي ندارد.
اصلا فلسفه، يك روش عقلي است كه انسان با طي اين روش به انتخاب گزارههاي آن ميپردازد و اينگونه نيست كه كسي فلسفه خواند، حتما تمام مسائل آنرا بدون چون و چرا پذيرا باشد، به طور مثال خود علامه طباطبايي در بحث معاد، نظريه ملاصدرا را مطابق با شرع نميداند و قائل به معاد جسماني اي كه شرع گفته ميشود، متكلمين بزرگ نيز روش فلسفي داشتند، مثل خواجه نصير الدين طوسي كه در كتاب تجريد الاعتقاد بر منهج و روش فلاسفه به بحث ميپردازد، مثلا دو فصل اول اين كتاب پيرامون امور عامه ميباشد كه مباحثي فلسفي است و در همين مباحث هر نظري را كه ميپسندد انتخاب ميكند و اصلا اينگونه نيست كه كسي فلسفه را خواند، صد در صد به آن متلزم شود.
و به طور كلي فلسفه و ملاصدرا مباني و شاهكارهايي دارد كه بدون التزام به اين مباني، پاسخگويي به شبهات روز محال ميباشد.
آقاي م:
در مورد منع شاگردان از خواندن فلسفه يا عدم منع دو ديدگاه وجود دارد، اگر ما اختلاف بين متكلم و فيلسوف را مثل اختلاف فقهايمان در فقه بدانيم، حرف شما صحيح است و منع شاگردان وجهي ندارد، ولي اگر اختلاف بين آنها را مثل اختلاف ما بين شيعه و سني بدانيم، ديگر نميتوان به خواندن فلسفه سفارش كرد، به طور مثال آيا شما هيچگاه حاضر ميشويد، فرزندتان را ابتداء به قاهره بفرستيد تا با مباني اهل سنت آشنا شود، و بعد با مباني شيعه، هرگز، چون ميدانيد وقتي كسي قبل از اينكه اعتقادات شيعي اش را با استدلال ياد بگيرد با مباني اهل سنت خو گرفت، برگشتش از آن مباني بسيار دشوار يا بلكه محال ميباشد مگر اينكه عنايتي از طرف خداوند تبارك و تعالي شامل حالش شود.
حال بايد تك تك مسائل را بررسي كنيم، تا معلوم شود اختلاف بين متكلم و فيلسوف چگونه اختلافي است؛ بنابراين كساني كه عقيده شان بر اينست كه اختلاف بين آنها مثل اختلاف ما بين شيعه و سني است شاگردانشان را از خواندن فلسفه منع ميكنند.
اما اينكه فرموديد:
فلسفه يك روش است كه انسان ميتواند با خواندن آن به انتخاب گزارههاي آن بپردازد، بنظر بنده حرف صحيحي نميباشد، بلكه بر عكس، فلسفه ما يك سري مطالبي خاص و از پيش تعيين شده است كه اگر كسي آنها را پذيرفت فيلسوف است و اگر نپذيرفت قطعا ديگر فيلسوف نخواهد بود.
(1)
.[مانند اينكه درکتاب مذکور همه اشيا را در ذات خداوند حاضر دانستهاند و اين مطلب مستلزم اين است كه ذات باري تعالي داراي اجزا و ابعاد و زمان و مكان باشد و قطعا به آن مستلزم نيستند. يا اينكه در اثبات توحيد دليلي آوردهاند كه در واقع دليل وحدت وجود بوده نه دليل وحدت خداوند، و مستلزم انكار معناي خلقت و آفرينش الهي است و قطعا به آن ملتزم نيستند و همچنين موارد ديگر.]
حامد
پنجشنبه 26 خرداد 90, 02:24 قبل از ظهر
اما اينكه فرموديد:
فلسفه يك روش است كه انسان ميتواند با خواندن آن به انتخاب گزارههاي آن بپردازد، بنظر بنده حرف صحيحي نميباشد، بلكه بر عكس، فلسفه ما يك سري مطالبي خاص و از پيش تعيين شده است كه اگر كسي آنها را پذيرفت فيلسوف است و اگر نپذيرفت قطعا ديگر فيلسوف نخواهد بود.
به طور مثال اگر شخصي، روش فلسفي را طي كرد و به قدم عالم قائل نشد و يا جبر علي و معلولي را قبول نكرد و يا سنخيت بين علت و معلول را در همه جا نپذيرفت كه فلسفه هر سه اينها را قبول دارد، آيا در عرف و اصطلاح ما در مورد او ميگويند فيلسوفي است كه به آن نتايج رسيده است، يا او متكلم ميدانند؟ قطعا او يك متكلم است و فيلسوف و فلسفه يعني قائل شدن به قدم عالم و پذيرفتن وجوب سنخيت بين علت و معلول و غيره فلذا تعريف فلسفه به روش عقلي تعريف صحيح نميباشد بلكه فلسفه يك سري اصول تعيين شده ميباشد. اما در مورد كتاب شرح تجريد و اينكه فرموديد بر منهج فلاسفه مشي كرده، من حاضرم با همان دو فصل اول شرح تجريد براي شما اثبات كنم كه خواجه يك متكلم بوده و روش كلامي داشته و در همان دو مقصد به طور جدي به ابطال مباني مهم فلسفي پرداخته است، البته بايد اين نكته را هم متذكر شوم كه متكلمين از زمان خواجه و خود خواجه به بعد، مقدار كمي از مطالب فلسفه در لابلاي كتبشان ديده ميشود، ولي قدما از متكلمين مثل شيخ مفيد، سيد رضي و غيره اصلا اصطلاحات فلسفي نداشتند؛ و متاسفانه كلام امروز هم چيزي غير از فلسفه نميباشد. اصولا شما خيال ميكنيد كه هر كس كه مباحث امور عامه را مطرح كرد و يا در ابتداي كتابش آنها را آورد ديگر يك فيلسوف است در حالي كه اين نظريه كاملا باطل است چه اينكه فرق فيلسوف و متكلم در اين نيست كه از چه مسأله و موضوعي شروع كنند و به كجا ختم نمايند بلكه فرق آن دو در اين است كه هر كدام در هر مسألهاي ديدگاهي خاص دارد مثلا فلسفه مطلق وجود و موجود را منحصر به نوعي خاص ميبيند(متناهي و نامتناهي) ولي متكلم اين انحصار را قبول ندارد، فيلسوف رابطه علت و معلول را منحصر به جبر ميبينند ولي متكلم قائل به اختيار نيز هست، فيلسوف رابطه دو شيء را منحصر به توليد ميشمارد لذا قائل به سنخيت بين علت و معلول است ولي متكلم علاوه بر آن رابطه خلقت و آفرينش و فعل اختياري را نيز قبول دارد، فيلسوف وجود را يك حقيقت محض در متناهي ازلي و ابدي و غير قابل جعل ميداند و ماهيت را حدود همان وجود كذايي ولي متكلم همه اشيا را آفريده خداوند و همه چيز را به اصل هويت و ماهيت آن مخلوق و مجعول خداوند ميداند. فيلسوف خلق لا من شي را محال ميشمارد ولي متكلم آن را اساس هر مسأله اعتقادي ميداند، فيلسوف قائل به صدور اشياء يا تجلي و ظهور ذات خداوند به صورت اشياء است ولي متكلم صدور و ظهور را باطل ميداند و اشياء را مخلوقات و آفريدههاي خداوند ميداند و...
فيلسوف علت و معلول را عينا يكي دانسته معلول را مرتبهاي يا حصهاي از ذات علت ميشمارد ولي متكلم علت و معلول را واقعا دو چيز ميداند...
اما اينكه ملاصدرا شاهكارهايي دارد كه بدون آنها نميتوان شبهات روز را پاسخ گفت، مرادتان از اين شاهكارها چيست آيا وحدت وجود و يكي دانستن خدا و خلق است كه ميگويد: كل ما ندركه فهو وجود الحق في اعيان الممكنات...فالعالم متوهم ماله وجود حقيقي، فهذا حكايه ما ذهب اليه العرفاء الالهيون و الاولياء المحققون يا قاعده الواحد لا يصدر منه الا الواحد،(1) كه قائل شدن به هر كدام از اين ها بر اساس بديهيترين قواعد عقلي باطل و نادرست است و علما و فقها سر جايش آنها را ذكر كردند.
بالاترين شاهكار فلسفي ملاصدرا كه بسياري را شيفته خود كرده است اين است كه علت و معلول را عينا يكي دانسته و مراتب وجودي شيء را معلول آن ميشمارد در حالي كه بطلان اين مسأله از نظر عقلي و برهان و كتاب و سنت قطعي نيازي به توضيح ندارد.
1 . اسفار، 2/292
حامد
پنجشنبه 26 خرداد 90, 02:32 قبل از ظهر
آقاي ...:
وحدت وجود معاني مختلفي دارد بايد ديد وحدت وجود به كدام معني درست و به كدام معني غلط است.
آقايم:
اما اينكه فرموديد تواضع اساتيدتان در مقابل روايات خيلي بوده و اكثر ايشان افرادي بسيار ولايي و مخلص اهل بيت بودهاند مطلبي است كه اصلا نيازي به بيان ندارد و ما هيچ گونه شكي در خلوص و ولايي بودن اين بزرگواران نداشتهايم ولكن العمة لاهله و اين تواضع و خلوص هم در بين موافقان و هم مخالفان فلسفه يافت ميشود و دليلي بر حقيقت يا باطل بودن هيچ كدامشان نيست بايد مسائل را از نظر برهان و عقل و استدلال بررسي كرد و مسائل جنبي را نبايد به جاي مسائل اصلي نشاند. بلكه جالب اين است كه تا صدها سال پس از دوران ائمه عليهمالسلام شما حتي يك عالم شيعي پيدا نميكنيد كه در تبيين معارف و اصول اعتقادات به طور بسيار جدي و سر سخت به ابطال مباني فلسفي نپرداخته باشد و آن بزرگواران نيز نه تنها در خلوص و ولايتشان شكي نيست بلكه اركان مكتب و مذهب ما ميباشند و باز هم جالبتر اينكه حتي پس تا صدها سال پس از ملاصدرا هم شما اكثريت قريب به اتفاق اعلام و اركان علم و مرجعيت را مخالف سرسخت و جدي عقايد فلسفي مييابيد.
يكي از شاگردان: از آقاي م پرسيدند كه آيا اختلاف بين فلاسفه و متكلمين در موضوعات ميباشد يا در مباني؟
آقاي م:
اختلاف در مباني ميباشد مثلا فلاسفه «خلق لا من شي» را قبول ندارند و محال ميشمارند، ولي متكلمين اساس اعتقادشان بر اينست كه خداوند تبارك و تعالي لا من شي خلق كرد يا اينكه علت و معلول (خالق و مخلوق) را عينا يكي ميدانند و از اين قبيل مباني.
يكي از شاگردان: از آقاي ... پرسيدند كه ما تا به حال نه فلسفه خواندهايم و نه كلام ولي يك سري رواياتي در مذمت فلسفه ديدهايم مثل روايتي كه از امام حسن عسكري عليهالسلام وارد شده كه: علماءهم شرار خلق الله علي وجه الارض، لانهم يميلون الي الفلسفه و التصوف، و ايم الله انهم من اهل العدول و التحرف -الخ نظر شما در مورد اين روايات چيست؟
آقاي ...:
اولا روايت در مذمت كلام هم داريم.
آقاي م:
روايات كلامي را مذمت ميكند كه فلسفه باشد يعني مثل فلاسفه بخواهند از پيش خودشان حرف بزنند. علم كلام در جهت اثبات نياز انسان ها به پيامبر و امام معصوم و معجزات و اثبات پيامبري نبي خاتم صلي الله عليه آله و سلم و امامت امامان عليهم السلام و اثبات معاد و قيامت و توحيد و صفات و افعال الهي و... آن هم بر اساس ادله عقلي اي که خود خداوند و اولياي او به بندگان آموخته اند بحث مي کند بنابر اين چگونه مي توان پذيرفت كه مورد مذمت و نهي ......
ادامه دارد
zoha
سه شنبه 14 تیر 90, 08:26 قبل از ظهر
راستش من همه ي مناظره رو نتونستم بخونم به خاطر اينكه جوابهاي يكي از طرفين كه گويا مورد علاقه ي شما هم هست خيلي حوصله سربر بود :!: اما اگر درست فهميده باشم همين اقا مي خواست به اين نتيجه برسه كه نبايد فلسفه خوند. درسته ؟
حامد
دوشنبه 20 تیر 90, 07:32 بعد از ظهر
صبر کن بقیه مناظره میاد
اگه حوصله ندارید بخونید قضاوت عاجلانه نکنیید
zoha
جمعه 24 تیر 90, 04:05 بعد از ظهر
باشه صبر می کنم بقیه ی مناظره بیاد...
می گم شما هم دنبال یه فرصتین به آدم تیکه بندازینا :mrgreen:
من که حوصله ندارم اما این یه بی حوصلگی متافیزیکیه (از اون حرفا بودا :) )
اما نه اینکه نتونم یه مطلب رو تا اخر بخونم منظورم این بود که چیز به دردبخوری تو حرفای اون اقای مورد علاقه ی شما نبود..
حالا ما منتظر بقیه ی مناظره ی شما هستیم....
حامد
سه شنبه 28 تیر 90, 10:48 بعد از ظهر
منظورم این بود که چیز به دردبخوری تو حرفای اون اقای مورد علاقه ی شما نبود..
حالا ما منتظر بقیه ی مناظره ی شما هستیم....
با این پیش داوری چطوری منتظر بقیه مناظره هستی !!!!
zoha
شنبه 08 مرداد 90, 05:07 بعد از ظهر
این پیش داوری نیست پس داوریه . چون من مطلب رو خوندم و حرف زدم پیش داوری برای موقعیه که قبل از اطلاع از چیزی در موردش نظر بدی
ما همچنان منتظر بقیه ی مناظره هستیم...
حامد
شنبه 08 مرداد 90, 10:55 بعد از ظهر
از بی حوصلگی متا فیزیکی شما که بگذریم خوبه که در مورد این مناظره هم بحث کنیید اونجا هایی که فکر می کنیید به درد نمی خوره
به زودی ادامه مناظره امااده می شه
zoha
یکشنبه 16 مرداد 90, 09:13 قبل از ظهر
[/quote]فيلسوف به طور آزاد به بحث ميپردازد ولي متكلم بر اساس هدفهاي از پيش تعيين شده به بحث ميپردازد خلاف واقع بوده و در حقيقت از مطالبي است كه توسط خود فلاسفه به افكار ديگران القا شده است تا اينكه خود را افرادي كاملا عقل گرا و آزاد انديش جلوه داده و مخالفان خود را افرادي ظاهربين و سطحي نگر معرفي كنند و حق مطلب اين است كه بديهي است حق يكي بيش نبوده و البته عقايد باطل (و صراطهاي غير مستقيم) در مقابل حق (صراط مستقيم) بسيارند و عقل گرايي محض و آزاد انديشي كامل همان چيزي است كه لا محاله انسان را به حق ميرساند و البته چنانچه قرار باشد قبول پيش فرضها و هدفهاي تعيين شدهاي در كار باشد قطعا اختصاص به كساني خواهد داشت كه از مذهب حق كه يكي بيش نيست روي گردانده و به نحلههاي ديگر گرويده باشند.
[quote]
خود این حرف به قول خودتون پیش داوریه . اینطور حرف زدن یه جور فکر خوانیه. اگه قرار باشه هر حرفی رو که دیگران می زنن بر خلاف نظر ما باشه اینطور تعبیر کنیم که این حرف رو برای این زده که فلان کار رو بکنه خوب اونوقت اخرش به این نتیجه می رسیم که همه اشتباه می کنن و ما درست می گیم چون قصد بدی دارن :!:
اقای م اگه می خواد این حرف رو که به متکلمان شیعه نسبت می دن رد کنه باید دلیل بیاره نه بهانه
در مورد ادامه ی متن باز هم می نویسم البته با اجازه شما
Powered by vBulletin® Version 4.2.0 Copyright © 1404 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.